قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3703
تاريخ الفي ( فارسى )
انداخت و گفت : « اقرأ كتابك » يعنى « بخوان نامهء اعمال خود را . » شيخ الاسلام را چون نظر بر خطّ خود افتاد ، بسيار پريشان و مضطربحال گرديد . مجير الملك از روى اعراض گفت كه « بازگرد » همينكه شيخ الاسلام خواست كه برخيزد ، جمعى از سرهنگان مجير الملك به وى آويختند و به كارد او را پارهپاره كردند و پاى او را گرفته كشانكشان تا به چهارسوق شهر بردند . و بعد از كشتن آن ، مجير الملك با مردم سرخس در مقام عداوت شد و هميشه سپاه به تاخت و تاراج آن نواحى مىفرستاد . و بهاء الملك چون بر اين احوال اطّلاع يافت و استيلاى مجير الملك شنيد از حصار ياق « 1 » بيرون آمده نزد امراى مغول رفت و احوال مجير الملك را به ايشان بازگفت و متقبّل آن شد كه مرو را به ايشان مسلّم دارد كه هر سال مبلغى از مال آن ولايت به خزانه و اصل سازد . امراى مغول قبول اين معنى كرده لشكرى بسيار همراه بهاء الملك به مرو فرستادند . چون بهاء الملك به حوالى مرو رسيد ، مكتوبى به مجير الملك نوشت ، مضمون آنكه « اگرچه قبل از اين جهت منصب ميانه ما وحشت و كدورت بود ، اكنون آن زايل شد و قوّت لشكر مغول نه آنچنان است كه به دافعت آن قيام توان كرد . پس به مقتضاى عقل و دورانديشى است كه به آن جماعت غير از راه اطاعت و انقياد نمىبايد سپرد . اكنون هفت هزار مغول با ده هزار حشرى متوجّه آن ديارند ، بايد كه قدم از دايرهء اطاعت و فرمانبردارى بيرون ننهند كه موجب حسرت و ندامت خواهد بود . » و چون اين مكتوب به مجير الملك رسيد ، بسيار مضطرب و پريشانحال گرديد ، چنانچه مقرّبان و معتبران او مىخواستند كه در ساعت متفرّق شده هريكى به گوشهاى بروند . آخر الأمر با يكديگر گفتند كه « بر سخن صاحب غرض اعتماد كردن و شهر مرو را از دست دادن بسيار از عقل دور است . » پس بنابراين قاصدان او را از يكديگر جدا ساخته از كيفيّت عدد لشكر بهاء الملك پرسيدند . چون آن قاصدان نيز موافق آنچه بهاء الملك نوشته بود گفتند ، مجير الملك فرمود كه هردو را به قتل رسانيدند و پانصد سوار از تركان سلطان محمّد خوارزمشاه را از مرو به دفع بهاء الملك فرستادند . چون مغولانى [ 231 الف ] كه با بهاء الملك بودند بر اين حال اطّلاع يافتند ، بهاء الملك را در ساعت مقيّد ساخته به جانب طوس مراجعت نمودند . و بهاء الملك را در آنجا گردن زدند و لشكر مجير الملك تا به سرخس رفته قاضى شمس الدّين را به سبب آنكه پيش جبهنويان و سوبداى پيشكش برده سرخس را به ايشان تسليم نموده گرفته به پسر بهاء جوان ، ابو بكر ديوانه ، دادند تا او را به عوض خون پدر خود به قتل رسانيد .
--> ( 1 ) . متن : تاق . تصحيح براساس متن و پاورقى تاريخ جهانگشا ، ج 2 ، ص 120 .